تبليغاتX
با من بیا...

با من بیا...

یادآوری

اینو امروز لای یکی از کتب دانشگاهیم وقتی داشتم ورقش میزدم تا به رسم عادت اگه توش چیزی نوشتمو پاک کنم تا امانت بدمش به همکارم  دیدمش:

گر توانی که بجویی دلم ، امروز بجوی     ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم

 

 

* یکی هست که مهمترین کس زندگیه منه!!! دلم میخواد به زودی به وضوح اینجا ازش بنویسم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 23:53  توسط سمیرا آرام  | 

تولدم مبارکه؟؟؟

من یه اخلاق بدی دارم که هنوز ترکش نکردم! اونم اینکه همیشه ی خدا  فکر میکردم روز تولد آدم یه روز خاصه!!! و چون اینجوری فکر میکردم انتظارای خاص و رویاپردازی های خاصی هم داشتم برا این روز و  خب حالا در آستانه ی ۲۴ سالگی فهمیدم که باید این اخلاقمو ترک کنم!!!

که تولد اصلنم روز خاصی نیست!!!!که بخاطرش کسی بخواد برام بنویسه. غافلگیرم کنه . یا از صبح تا شب هی یادم بندازه که لبخند رو لبام باشه و تاکید کنه:سمیرا بخند امروز تولدته ها!!! و بعدش همون چیزی که همیشه دوسش داشتمو دلم نمیومد بخرمو  ببعد وا کردن کادوم ببینم!!!حالا بعد از۲۳ سال اینشکلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم:

 روز تولدم یه روز خاص نیست!انتظارا و رویاپردازی های خاص نکنم برا رسیدنش..

اینجوری فکر کردن گمونم خیلی بهتر از خراب شدن دیوار رویاپردازی هات رو سرت باشه!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 21:30  توسط سمیرا آرام  | 

تصمیم کبری!

نوشتن بهونه میخواد...

من برای بهونه ام دیگه اینجا نمینویسم...

جای دیگه ای دارم مینویسم....

 

 

از این به بعد تو این وبلاگ فقط شعرهای قدیمی و جدیدم آپ میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 21:17  توسط سمیرا آرام  | 

 مخاطب خاص نوشت:

خوشالم که ارشد قبول شدی....

از ته قلبمم خوشالم....

یه لبخند گنده رو لبامه...

تبریک منو پذیرا باش!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 19:15  توسط سمیرا آرام  | 

مخاطب خاص برای عارفه!!!!!

یک ماهه تو خیابونا دنبال کادوی تولدتم...

تولد تویی که از بین همه ی دوستایی که بریدن و رفتن. نبریدی و موندی!

به خودم قول دادم روز تولدت لبخندمو هدیه بدم بهت و بگم: ببین عارفه! من بهترم! خیلی بهتر. قول میدم بهتر ترم بشم....

میشینم.

هدیه ات رو با حوصله کادو میگیرم....

لبخندمو رو صورتم چک میکنم که اونجا باشه...

اس میدی.

چند وقته اس هات ۱ره از گله و سکایت و پشیمونی!

حرفی نمیزنم. سکوت میکنم که نشه سو تفاهم میخوام که بیام پیشت

بهت اس میدم.

میگی که وقت نداری و برنامه ات پره.

اون لبخند گنده  یخ میزنه رو لبام و یه بغض میشینه رو لبام....

باخودم تکرار میکنم:مهم نیست! مهم اونه اون دلش خوش باشه!

جایی که دوست داره باشه.

هرچند این اولین سالیه که نذاشت تو این روز کنارش باشم.

مهم نیست سمیرا...

 

 

 

تولدت مبارک بانوی خوبی ها.....

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 2:46  توسط سمیرا آرام  | 

ناتمام!

 

 

بایدکه می مردم ازاین-عشقی که مُرد و تلف شد

مَردی که خائن به عشق  و این دخترساده تر شد

مَردی که یادش نیامد- ان وعده هایی که داده

مَردی که راحت گذشته از این دلِ  پاره پاره...

می شد تمامشکنم من-باچند قرص و کمی آب

مجهول می ماند راز ِ این رفتن و تا ابد خواب....

میشد تن ِ گرم و خسته ام چون او یخ و سردمیشد

از این همه بی وفایی - دل خسته و سرد میشد....

می شد به جای صبوری- فریاد میشد وجودم...

میشد بگویم چه هاکردبا سادگی های روحم!!!

میشد بگویم چگونه از عشق و از دوستی گفت

وقتی که من باورم شد از دوری و رفتنی گفت....

.....

این شعر هم قددیمیه...

هرچقدکردم  نتونستم تموم کنم......

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 19:28  توسط سمیرا آرام  | 

یک شعر قدیمی!

 

داشتم اتاق درهم برهمم را به رسم همیشه ی پایان امتحانات تمیز میکردم که چشمم خورد به یک شعر تقریبا قدیمی ام نقص هاش را بر من ببخشایید:

توقعی که زمن داری بی شک آسان نیست

که بگذرم  ز گناهت ؟؟ نه ! در توانم نیست 

مرا ببخش که فهمیدم ان که قدرت داشت:

بازبشکند قلب ی ساده را-پشیمان نیست

برای این دل خسته حدیث و آیه نخوان.....

در این زمانه دگر بخشش از بزرگان نیست

مدام اینکه ببخشید و خوب- من اخر.....

بهانه ها که شمردی دلیل و برهان نیست!

چگونه باور - من شد که دوستم داری؟؟؟

کسی به قدرمن این روزها پشیمان نیست!

خدا مرا به عشق امتحان کشید ومن دیدم:

کسی به قدر من این روزها شکیبا نیست!

مدام وعده ی فردا. مدام قول و قرار......

کسی به سادگی من این طرف ها نیست

ولی خوشم که دلم با تمام این اوصاف....

شبیه هیچ دلی نه! شبیه آن ها نیست!!!

 

  *......

*-اسم های پیشنهادی برای این شعر را مشتاقانه میشنویم!!!!

*-راز عزیز ممنون که درتمام این مدت حضور داشتیو تنهام نذاشتی

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 10:57  توسط سمیرا آرام  |