تبليغاتX
با من بیا...

با من بیا...

...


خدایا

بابت آن روز

که سرت داد کشیدم متاسفم

من عصبانی بودم

برای چیز هایی که تو میگفتی ارزش نداشت و من پا فشاری می کردم...




عارفه؟ هیش کی برای من  تو نمیشی!هیش کی حتی اونی که نیم ساعت پشت تل شدم  سنگ صبور بی کسی هاش ......


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 23:14  توسط سمیرا آرام  | 

سوره ی عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

خدایا...


جای سوره ای به نام


 " عشق " در قرآنت خالی ست...


که اینگونه آغاز می گردد:


و قسم به روزی که قلبت را می شکنند


و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت!!!

 

ادامه مطلب  مخاطب خاص برا عارفه است!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 20:41  توسط سمیرا آرام  | 

بدبینی یا واقع بینی؟

وقتی تو عالم بچه گی نرسیده به بلوغ درست وسط جاده ی زندگی از همه فراز و نشیب هاش و پیچ و خماش خسته می شی و دلت می خوادیه گوشه بشینی و دیگه بلند نشی.....درست همون موقع است که یه قریبه از راه می رسه و دستتو می گیره تا به خیال خودت بلندت کنه.....توی از همه جا بی خبر نمی دونی اونم اومده تا به بهونه ی کمک تورو محکم تر از قبل زمین بزنه اونجوری که دیگه نتونی بلند شی....وقتی چشاتو باز می کنی میبینی دوباره همونجا تنهای تنها روی زمین افتادی و مردم بدون اینکه حتی نگات کنن از کنارت رد می شن.....آره اونوقت دلت می خواد به این تقدیر لعنتی هرچی فحش بلدی نثار کنی....بری تو یه کنج تاریک اونقدر تنها بشبنی تا بمیری(غافل از اینکه بعضی وقتا فقط بعضی وقتها آدمای خوب هم پیدا می شن...).....همون موقعس که یه دست دوباره به طرفت دراز میشه و توی احمق دوباره دل و دینتو به صاحبش می بازی.....و زمزمه می کنی: این مثل بقیه نیست...
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 17:5  توسط سمیرا آرام  | 

مخاطب خاص برای عارفه!!!!!

یک ماهه تو خیابونا دنبال کادوی تولدتم...

تولد تویی که از بین همه ی دوستایی که بریدن و رفتن. نبریدی و موندی!

به خودم قول دادم روز تولدت لبخندمو هدیه بدم بهت و بگم: ببین عارفه! من بهترم! خیلی بهتر. قول میدم بهتر ترم بشم....

میشینم.

هدیه ات رو با حوصله کادو میگیرم....

لبخندمو رو صورتم چک میکنم که اونجا باشه...

اس میدی.

چند وقته اس هات ۱ره از گله و سکایت و پشیمونی!

حرفی نمیزنم. سکوت میکنم که نشه سو تفاهم میخوام که بیام پیشت

بهت اس میدم.

میگی که وقت نداری و برنامه ات پره.

اون لبخند گنده  یخ میزنه رو لبام و یه بغض میشینه رو لبام....

باخودم تکرار میکنم:مهم نیست! مهم اونه اون دلش خوش باشه!

جایی که دوست داره باشه.

هرچند این اولین سالیه که نذاشت تو این روز کنارش باشم.

مهم نیست سمیرا...

 

 

 

تولدت مبارک بانوی خوبی ها.....

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 2:46  توسط سمیرا آرام  | 

سوال فراموش شده!!!


آدمها همه می پندارند که زنده اند....

برای آنها تنها نشانه ی حیات....

بخار گرم نفسهایشان است...

کسی از کسی نمی پرسد آهای فلانی ....

از خانه دلت چه خبر؟گرم است؟چراغش نوری دارد هنوز؟


*شعله نوشت: سلام!!!!

دلگیرم! اونقدرکه سکوت کرده ام!!!

گاهی آدما حتی اونی که دوسش دارن آزار میدن....

من واقعا نمیدونم میخوام با زندگیم چیکار کنم!

منم خسته ام!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 21:22  توسط سمیرا آرام  | 

آدمیزاد،
غرورش را خیلی دوست دارد،
-اگر داشته باشد-
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
...ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد- شاید بیشتر از تمام داشته هایش- دوست می دارد،
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 11:46  توسط سمیرا آرام  | 

 

بزرگترین خطات این بود
که ...
فکر می کردی
من
برای همیشه
صبورم ... !!!

مخاطب خاص نوشت برای کسی که نوشته برادرمه:من برادر نداشتم.طعم برادرو نچشیدم.. وقتی دلم شکسته. وقتی غرورم له شده کسی نبوده دستمو بلند کنه بره بزنه تو گوش اون ادم....وقتی پول کم آوردم. وقتی تکیه گاه خواستم..وقتی...........

خدا رو باور دارم که اگه نداشتم الان خیلی وقت بود از سنگینی غمی که رو دلمه خودموو تموم کرده بودم! من هرشب سرسجاده باهاش حرف میزنم..

خوشبختی خیلی وقتا فقط یه رویاست.....

و عشق منحصر به فردترین تجربه ی زندگی هر آدمیه....


مخاطب خاص نوشت براس شعله: برای من پول ارزش و ملاک نیست این۱۰۰۰ بار! محض رضای خدا اینقد خودتو به ندیدن و نشنیدن نزن!این حرفا و رفتارای توئه که به شک میندازتم که تو منو نمیفهمی اصلا چون هزار بار یه حرفو تکرار میکنمو بازم.......

من خسته ام از درک نشدن...

فقط یه چیز ازت خواستم و تو هربار برکیگردی سرخانه اول!!!

از منت زدن متنفرم و تو دائم...........

خسته ام!!!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 19:52  توسط سمیرا آرام  |